X
تبلیغات
سرحد - خط

خط در هنرهای تجسمی

 Line in Visual Art

سعید محمد شه بخش

کارشناس ارشد گرافیک

 

 

 

     مقدمه:

     خط یکی از مهمترین عناصر هنرهای تصویری و تجسمی است، که به وفور و فراوانی می توان آنرا در طبیعت اطراف خود یافت، این عنصر بیشترین نقش را در شکل دادن به موضوعات هنری، ایجاد فضاها و تر کیب بندی ( Compositiom ) هنرهای تجسمی دارد. برای عنصر تصویری و تجسمی خط  دو مفهوم عام و خاص می توان قائل شد. به مفهوم خاص، خط عبارت از اثری است که به وسیله حرکت ابزاری نوکدار و اثر گذار چون قلم، مداد، گچ و غیره بر روی سطحی اثرپذیرایجاد می شود و مستلزم عملی است که دست انجام می دهد، در صورتی که خط به مفهوم عام، نشان دهنده جهت است، بنابراین نشانه و معرف حرکت و زمان نیز می تواند باشد.

     خط دومین عنصر هنرهای بصری و تجسمی می باشد، این عنصر تصویری همانگونه که در ابتدا اشاره شد، به صورت فراوان و متنوع در طبیعت موجود می باشد و معمولا بینندگان از آن غافل می باشند. ( از آنجاییکه بشر از بدو تولد و معمولا از اولین لحظاتی که چشم به دنیای بیرون می گشاید، با این عنصر تجسمی در ارتباط بوده، در نتیجه برای وی عادی و جزیی از زندگی روزمره شده، و بیننده عادی حساسیت لازم را در مورد آن از دست داده است. ) خط از نظر ریاضی، فیزیک و هندسه موجودی است « وهمی » و « فرضی » که از جابجایی نقطه هندسی موهوم و فرضی، در اثر کنش نیرویی بیرونی یا درونی به وجود می آید، یعنی زمانی که نیرویی بیرون یا درونی نقطه، از بیرون یا درون، بر مرزهای بیرونی نقطه و تنها در یک سو ضربه و نیرو وارد می سازد، نقطه از موضع ساکن خود به ناگهان کنده می شود و در مسیر برداری سوی ضربه حرکت می کند، و خط را به وجود می آورد. در تعریفی دیگر از عنصر خط از دیدگاهی ریاضی، فیزیک و هندسه آمده: خط عبارت است از حرکت و امتداد نقطه در سطح یا در فضا، و به طور کلی موجودی است که قابل رویت نیست. خط محل تلاقی دو صفحه، یا از برخورد دو سطح برهم به وجود می آید. اما بهتر است بگوییم که خط در ریاضی، فیزیک و هندسه، یک عنصر تصویری است که فقط دارای واقعیت طولی می باشد، یعنی فقط دارای یک بعد طول بوده وفاقد ابعاد دیگر ابعاد مانند عرض، ارتفاع یا عمق می باشد. به عبارت دیگر، خط طولی است بی عرض که با نقطه شروع و به نقطه ختم می شود، اما از نظر هنرهای تجسمی خط تعریف دیگری دارد.

     در هنرهای تجسمی خط عبارت است از یک عنصر تصویری و تجسمی که دارای واقعیت طولی بوده، جلوه های متفاوت و بیان تصویری متنوعی دارد. بهتر است بگوییم که خط نقطه ای است که در اثر نیرویی که از یک جهت به او وارد آمده، حالت ایستایی خود را از دست داده، به صورت یک عنصر تصویری فعال درآمده است. بر خلاف نقطه که دارای انرژی متمرکز و ثابتی است، خط دارای انرژی تصویری فعال و متحرکی است که به یک جهت ادامه دارد و نیز قابل اندازه گیری و سنجش است. خط نقطه ای است که از نهانگاه درونی خود آزاد گشته، و به جهتی خاص حرکت نموده است.

     نمود خط:

     خط با ابزار و با حالتهای مختلفی می تواند نمود داشته باشد:

-         حد فاصل بین دو سطح، خط می باشد.

-         مرز مشترک حجم و فضا، خط می باشد.

-         فضای خالی بین دو سطح موازی، خط می باشد که به این خط، خط منفی گفته می شود.

-         فضای خالی بین دو خط مثبت موازی نیز خط منفی می باشد.

-         اتصال بین دو نقطه بدون وجود خط که از حرکت سریع چشم برای ارتباط بین دو نقطه به وجود می آید. این خط را خط مجازی هم می گویند.

     خط تجسمی و تصویری از سه قسمت تشکیل شده است: 1- شکل خط 2- دو سر خط 3- لبه ها یا  کناره های خط

-     شکل خط: خط می تواند به اشکال مختلفی نمود داشته باشد، مانند شاخه های درختان که بعضی صاف و بعضی دیگر شکسته و نمودی خشن دارند.

-     دو سر خط: دو سر خط می توا نند واضح و مرئی بوده، مانند پاره خطی که دو سر آن مشخص است، و یا می تواند مانند خطوط محیطی فرمی بسته باشد، که دو سر خط قابل تشخیص نبوده، ابتدا و انتهای خط مشخص نباشد.

-     لبه ها یا کناره های خط: لبه ها یا کناره های خط می توانند به صورت صاف و نرم و یا خشن، دندانه دندانه و دندان موشی ( دندان موشی اصطلاحی است که بیشتر در تذهیب، مخصوصا در تذهیب قطعات خوشنویسی به کار برده می شود و منظور حالتهایی است مانند رد موش خوردگی کاغذ که دور قطعات کار می شود. ) باشد.

     خط نیز مانند نقطه نسبت به زمان و مکان متغیراست، مثلا یک ردیف درختان از فاصله دور به صورت خطوطی منظم دیده می شوند، که هر قدر به آنها نزدیک شویم، در واقعیت درخت حل شده و به صورت حجم استوانه ای دیده می شوند. بنابر این خط نسبت به زمان و مکان می تواند از یک عنصر یک بعدی به سطح و سپس به حجم تبدیل شود. از این رو خط می تواند خیابانی در شهر، اثر چرخ ماشینی روی شن، سیم برق در جاده، یک شعاع نور، فضای خالی بین دو آسمانخراش یا دو دیوار باشد.

     خط از لحاظ وضعیت:

     خط می تواند پویا باشد یا ایستا، ممتد باشد یا شکسته، منحنی باشد یا مستقیم، ضخیم باشد یا نازک، روشن باشد یا تیره. به وسیله کیفیات تجسمی انواع خط ، بیان احساسات و اندیشه های هنرمند ممکن می شود و حالات روانی طراح از طریق طراحی و استفاده از خط به معرض نمایش در می آید. به طورکلی انواع خط از نظر وضعیت عبارتند از:

-         خط عمودی، ایستاده، قائم یا شاغولی

-         خط کشیده یا افقی

-         خط مایل یا اریب

-         خط منحنی یا خمیده

-         خط شکسته

     خط عمودی، ایستاده، قائم یا شاغولی: خطی است که از بالا به پایین و یا بر عکس حرکت می کند  و با افق گوشه و زاویه 90 درجه می سازد. میان خط قائم ( ایستاده ) یا شاغولی و خط عمودی تفاوتهایی وجود دارد. خط شاغولی الزاما بر افق و خط افقی و بنابراین بر گستره زمین عمود است و نه بر هر خط دیگری، در حالی که خط عمودی خطی است که علاوه بر خط افقی و افق بر هر خط دیگری نیز می تواند عمود باشد. خط ایستاده و شاغولی نمودار و نماد، ایستادگی، رشادت، تهوروبی باکی، زندگی، تحرک و صعود است. این خط بخاطر تحرک گرم است و با رنگهای زرد و قرمز و ترکیبات حاصل از آنها مطابقت دارد، به عبارتی خط قائم با رنگهای گرم پرتحرک ترشده و بر شادی و پویایی آن افزوده می گردد، و زمانی که با رنگهای سرد مانند آبی و آبی سبزباشد، با بار رنگی خود در تضاد قرار گرفته و ملایم می شود. محل خط شاغولی در گستره زمینه در وضعیت و موقعیت آن موثر است، طرف راست گستره زمینه نسبت به طرف چپ آن سنگین تر است و بالطبع حرارت و گرمای کمتری دارد. طرف چپ همانند بالاست و طرف راست همانند پایین، چپ سبک و پرگرماست، بنابراین خط شاغولی در طرف چپ گستره زمینه سبکترو گرمتراز همان خط در طرف راست گستره است. طرف چپ افراط و تفریط است، موقعیت میانی همیشه اعتدال کامل است، در صحنه تئاتر یا نمایش بازیگر در طرف راست صحنه باید جلوتر بایستد و در طرف چپ عقب تر. در طرف راست می توان پشت به تماشاگرو یا نسبت به او نیم پشت باشد، در طرف چپ باید رودر رو و یا نیم رخ بایستد.

     خط کشیده یا افقی: خط کشیده یا افقی سرد است و آرام و آرامبخش، خط افقی حالت استراحت و سکون است و با رنگهای سرد به ویژه آبی و سیاه هماهنگ و هم بیان می باشد. آبی و سیاه رنگ شب است و خداوند تبارک وتعالی شب را برای آرمیدن آفرید و فرمود: « هوالذی جعل لکم اللیل لتسکنوا فیه والنهار مبصرا، ان فی ذلک لایات لقوم یسمعون »، و اوست کسی که شب را قرار داد که در آن بیآرامید و روز را بینا ( قرار داد )، همانا در این نشانه هایی است برای گروهی که می شنوند ( یونس، 67 )  و نیز فرمود: « ... مناله غیرالله یلتیکم بلیل تسکنون فیه افلا تبصرون ؟ »، ... کیست خدایی جز الله که شب را برایتان آورد تا در آن بیآرامید، آیا نمی بینید ؟ ( قصص، 72 ). پس خط افقی، آرام وسرد و هماهنگ آبی و سیاهی شب است. سیاه نهایت رنگ خط افقی و نهایت آرامش یعنی مرگ است، آبی آرامش و سکون نزدیک به مرگ است، لیکن از حیات و زندگی بارور است، این خط زمانی که با رنگهای قرمز یا زرد یا ترکیبات حاصل از آنها باشد، از سردی و آرامش آن کاسته می شود. این خط در پایین صفحه و گستره کادر، آرامترو سنگین تر است و در بالای صفحه اندکی از حالت سکون درآمده و دارای تحرک می شود. این خط نشانه و نماد آرامش، سکون، سکوت، بی حرکت بودن و مرگ می باشد.

     خط مایل، اریب یا قطری: خطی است که نسبت به خط افق و نسبت به خط شاغولی در حدی مساوی قرار گرفته و میل مساوی دارد، یعنی نسبت به هر دو خط با تنها یک گوشه موضع می گیرد و آن گوشه 45 درجه است. این خط نه کشیده است و نه ایستاده، نه سرد است و نه گرم. امکانات و جنبشهای سرد و گرم در آن برابر است، نزول آن به سوی افقی، آن را سرد و کشش آن به سوی شاغولی گرمش می کند، در تطابق با رنگها، خط مایل یا اریب، خطی است خنثی و از بار رنگین سبز میانه متمایل به خاکستری و تون خاکستری برخوردار است. این خط از حالت تعادل خارج شده است و به کمک یک خط شاغولی و یک خط افقی تعادل خود را در کادر به دست می آورد. در یک اثر تجسمی برای نشان دادن تحرک، پویایی، فرو ریختن، افتادن، اضطراب، هیجان، خشونت و عدم سکون و عدم تعادل، از این خط استفاده می شود.

     خط منحنی یا خمیده: خطوط منحنی که معمولا در طبیعت به شکل تپه ماهور، انتشار امواج، پستی و بلندی زمین و حرکت بعضی از جانوران دیده می شود و در یک اثر تجسمی ممکن است برای نمایش حرکت سیال و مداوم، ملایمت و آرامش به کار گرفته شود. یا صرفا رایطه مناسبی را از نظر بصری با سایر خطوط و عناصر یک ترکیب ایجاد کند.

     خط شکسته: این خط به صورت زیگزاگ و دندان اره ای می باشد، نمودار خشونت، اغتشاش، التهاب، هیجان ( مانند رعد و برق ) می باشد.

     کارکرد خط در هنرهای تجسمی:

-     یکی از مهمترین کارکردهای خط در طراحی، کاربرد خط برای بیان احساسات و عواطف می باشد، اینچنین خطی در طراحی بیشتر نشان دهنده حالتهای عاطفی و روحی هنرمند است. اصولا بیان حالت یا اکسپرشن ( Expression ) به معنی تظاهرات بیرونی شخصیت و رفتارهای فردی انسان است، به طوری که دست نوشته هر کس می تواند گویای شخصیت و طرز تفکر و اندیشه او باشد.

-     خط عنصری است برای قلم گیری و دور گیری پیکره ها و اشیا، خط می تواند مرزهای پیرامونی اشیا و پیکره ها را تشکیل دهد، یعنی خطوط کناره نما را ایفا و اجرا کند. در بسیاری از آثار قدیم و جدید، مثلا در نقاشیهای کتب ایرانی ( تذهیب و مینیاتور )، پیرامون پیکره ها و چین و شکن جامه ها و غیره، با خطوط نازک و ضخیم قلم گیری شده است، به عبارتی می توان گفت آدمها و اشیا عموما به وسیله خط تجسم می یافتند و این درست در مقابل شگرد سایه روشن کاری بود که در عصر رنسانس اروپا بسیار معمول گردید.

-     خط عنصری است ضروری برای ترکیب بندی، چنانکه اشاره شد، خطوط مستقیم و منحنی کیفیات بصری متفاوتی دارند، ترکیب این کیفیات در ترکیب بندی اثر هنری نقش عمده ای دارند. جهت خطوط در کادر و محدوده اثر، چشم بیننده را هدایت می کنند و چیوند دهنده عناصر مختلف در گستره و محدوده کادر می شوند.

-     خط عنصری است برای ایجاد ساختار اثر تجسمی. هنرمندان ادوار مختلف، از جمله مصریان باستان به منظور ایجاد ارتباط در ترکیب بندی کادر و گستره خود از یک ساختار خطی یاری می گرفتند، که اغلب بر مبنا بخش بندی ساده هندسی استوار است. در واقع نقاش شالوده اثرش را که تصویری از شکلهای طبیعی یا انتزاعی است، بر اساس یک اندیشه معمارانه بنیان می نهد و سپس آن را با پوشش شاعرانه ای از رنگها و شکلها می پوشاند، به عنوان مثال بیشتر نقاشیهای کلاسیک، مخصوصا آنها که مضامین مذهبی دارند، بر پایه بخش بندی مثلث، دایره و مربع بنا شده اند.

-     خط عنصری است برای ایجاد و نمایش شفافیت در هنرهای تصویری و تجسمی، اگر شکلی را روی شکل دیگری طراحی کنیم، چنین به نظر می رسد که شیئی شفاف را روی شئی دیگر قرار داده ایم ( مخصوصا در طراحی اشیا با جنسیت شیشه ). به عنوان مثال این روش را در دیوارنگاره های دوران پارینه سنگی می توان دید. انسانهای غارنشین بنا برانگیزه های جادویی، حیوانات را با دیدی واقعگرایانه نقاشی می کردند، اما چون هدف آنها هنرآفرینی به معنای امروزی کلمه نبوده است، روی تصاویر نقاشی شده، تصاویر جدیدی نقاشی می کردند، که این کار به تعبیرکنونی ما نمایش شفافیت به وسیله خط است.

-     خط عنصری برای آفرینش نقش و نگار، در تزیین و زینت کاری که عمدتا با نقش و نگار همراه است، در هم رفتن، به هم بافته شدن و حرکت مارپیچی و حلزونی خطها را می بینیم. طراحان مسلمان در تمامی آثار خود اعم از طرح کاشی و ظروف و همچنین در تذهیب صفحات کتب از نقوش اسلیمی یا هندسی استفاده می کردند.

-     خط عنصری است برای ایجاد حرکت بصری، همانطوری که اشاره شد، خط معمولا نتیجه حرکت یک شی باریک روی یک سطح است ( مثال آن چوبی که روی زمین شنی بکشیم ). در نگارش هم همین عمل صورت می گیرد. نهایتا می توان گفت حرکت جزئی از ماهیت و منشا خط است و حرکات حاصل از خط گوناگون و متنوع است، همچنین حرکت می تواند به وسیله یک خط تنها یا از تجمع خطوطی چند القا شود.

-     خط عنصری برای ایجاد بافت، خط می تواند برای نمود بصری بافت ( تکسچر- Texture ) در یک اثر هنری به کار بیآید. کیفیت این بافت بر حسب نوع خط و وسایل و ابزاری که به کار برده می شود، متفاوت خواهد بود. خطوط مختلف می توانند برای نشان دادن بافت چمنزار، چروک پوست بدن، تنه درخت و ... مورد استفاده قرار گیرد.

-  خط عنصری برای ایجاد عمق، چند نوع عوق نمایی داریم که عبارتند از:

     الف – عمق نمایی تک نقطه ای: هنگامی که همه خطوط موازی، خواه پایین خط افق و خواه بالای خط افق، در یک نقطه روی خط افق به هم برسند، عمق نمایی تک نقطه ای یا موازی خواهیم داشت. این عام ترین نظام عمق نمایی است که حتی از سده چهارم میلادی کمابیش مورد استفاده نقاشان و طراحان بوده است.

     ب – عمق نمایی دو نقطه ای: هر گاه سطح قائم الزاویه هر کدام برای خود یک « نقطه گریز» داشته باشند و نقاط گریز همچنان بر روی خط افق قرار گیرند، عمق نمایی دو نقطه ای یا عمق نمایی زاویه دار حاصل می شود.

     ج – عمق نمایی سه نقطه ای: این نظام، عمق نمایی سه محوری یا مورب را بیان می کند و بندرت به کار می رود. اگر دید هوایی از یک بنا مورد نظر باشد، این روش قابل استفاده خواهد بود، رسامان و معماران بیش از نقاشان و طراحان با این نوع عمق نمایی سروکار دارند.

     همانگونه که اشاره شد، عمق نمایی یا پرسپکتیو خطی یکی از امکانات و وسایلی است که برای ایجاد توهم بصری فضا ( بعد سوم ) به کار می رود، البته این روش در ادوار معینی از تاریخ هنر غرب مطرح شد و از آغاز رنسانس تدریجا قواعد و اسلوبهایی خاص برای آن ایجاد گردید و مورد استفاده هنرمندان قرار گرفت، اما در هنر خاور زمین ( ایران ) ژرفا و عمق به وسیله تفاوت در اندازه یا روی هم قرار دادن اشیا نمایانده می شد، نه به وسیله پرسپکتیو خطی.

                        

    

      

 

+ نوشته شده توسط آتنا در شنبه بیست و پنجم تیر 1390 و ساعت 8:20 |


Powered By
BLOGFA.COM